تبليغاتX
آواز خواب

بعد از اینکه مدتها بودا آپ نکرده بودم،امروز دو تا کتاب صوتی برای دانلود آماده کردم

امیدوارم خوشتون بیاد.

 

تکامل علم فیزیک (۱ تا ۷) | آلبرت انیشتین

 

ای وای مادرم | شهریار

 

راستی یادتون باشه که پسوورد فایلها اینه :

www.98ia.com

 

نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت 11:38 توسط mehrbod| |
سلام و  هزاران دورد بر تو دوست خوبم

باید منو ببخشید که خیلی وقت بود آپ نکرده بودم

خیلی خیلی خیلی خوشحالم که باز به وبلاگ خودم میام

احساس یه پدر یا مادری را دارم که پس از مدتها بچشو میبینه

بگذریم....

شماها خوبین؟

خوش میگذره؟

زندگی که مدتهاست روی خوششو به من نشون میده

خدایا هزاران بار شکرت

نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1390ساعت 16:29 توسط mehrbod| |
زندگی...

زندگی یک ارزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله ی پروانه چیست؟!

                                         زندگی کن زندگی افسانه نیست.

گوش کن...!!

                     دریا صدایت میزند!

                     هر چه نا پیدا صدایت می زند!

                                          جنگل خاموش میداند تورا.

                                          با صدایی سبز می خواند تورا.

اتشی در جان توست.

قمری تنها پی دستان توست.

                                          پیله ی پروانه از دنیا جداست.

                                          زندگی یک مقصد بی انتهاست.

              هیچ جایی انتهای راه نیست!

                                           این تمامش ماجرای زندگیست...!!!

نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1390ساعت 16:25 توسط mehrbod| |
سلام به همه دوستان عزيز

در اين هفته ها و در اين روزها سرم به شدت شلوغه

درگير كاراي فارغ التحصيليمم و اينكه ....

بين خودمون بمونه ، در رشته مورد علاقم و در دانشگاه مورد علاقم كارشناسي ارشد قبول شدم

واااااااااااااااي ، باورتون نميشه ، من فكرشم نميكردم اين رشته را تو اين دانشگاه قبول بشم

خدايا صد هزار مرتبه شكرت

منو با اين همه گناه بخشيدي و اين لطف را در حق من كردي

چطور ميتونم جبران كنم ؟؟؟


نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1390ساعت 15:57 توسط mehrbod| |
سلام به همه دوستان

مطلب اين پست مربوط ميشه به وبلاگ يكي از دوستان من كه احساس ميكنم حال و هواي اين روزهاي خودمم هست.

يعني حس ميكنم اين مشكل را منم باهاش دست و پنجه نرم ميكنم.

البته شايد با يه تفاوتهاي اندك كه يقينا" بي هدفي بين هر دومون مشتركه.

خيلي ممنون ميشم كه با نظراتتون ما رو راهنمايي كنين.

شايد خيليهاي ديگم اين مشكل را داشته باشن كه نظرات شما بتونه راه حلي براي اونا باشه.

پيشاپيش از همتون سپاسگذارم.


"" غم تنهايي من ""

امروز برای اولین بار یک نوشته خیلی شخصی میذارم. واقعا امروز احساس کردم که هیچ هدفی ندارم توی زندگی خیلی توی رویا سیر می کنم باید سطح انتظاراتم رو از خودم پایین بیارم اما نمی تونم. وقتی به خونوادم، به دوستام(البته اگر داشته باشم) حس می کنم من به همه بدهکارم فکر می کنم باید یه چیز در خور توجه بهشون میدادم اما ندادم. امروز صبح بعد سحر از اینکه یه موجود بیخودی باشم ترسیدم. قبلا به خاطر یک اشتباه ساده یک نفری که خیلی برام عزیزه از این کلمه(بیخودی) در موردم استفاده کرد از اون موقع به طرز قابل توجهی از این کلمه نفرت دارم و می ترسم. دیگه از اینکه هیچ چیز به غیر از کامپیوتر برام راحت نیست خسته شدم. لحظه های تنهایی من کامپیوتر. مسافرت کامپیوتر، یاد گرفتن همه چیز با کامپیوتر، زندگی من اینجوری از اینکه 2 هفته دیگه بعد از سالها می خوام با خانواده برم مسافرت سختمه، سختمه از اینکه از دنیای تنهاییم بیام بیرون. من با اینکه سعی می کنم اطرافیانم خیلی شاد باشند اما خودم نیستم همیشه تظاهر کردم به شاد بودن، من اصلا شاد بودن رو بلد نیستم از دیدن شادی های مردم خوشحال می شم ولی خودم نمی دونم با چی خوشحال میشم. من روز تولدم از اینکه کسی بهم چیزی بده خجالت می کشم. من خودمم نمی دونم چه چیزی خوشحالم می کنه ولی می دونم یک روز واقعا از ته دل خواهم خندید. ممنون که به نوشته ی من توجه کردید اگر راهکاری برای رهایی از این تنهایی داشتید خوشحالم میشم از طریق نظرات با من در میون بذارید به دوستانتون هم بگید شاید نظرات شما منو از تنهایی در آورد.  ""


نوشته شده در یکشنبه 30 مرداد1390ساعت 12:56 توسط mehrbod| |
سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
از نو برايت می‌نويسم
          حال همه‌ی ما خوب است

اما...

              تو باور نکن!

نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد1390ساعت 17:59 توسط mehrbod| |
- خانوم!!..این همه مدت کجا بودی؟..نمیگی نگرانت میشم!!..

- ببخش عزیزم..رفته بودم فروشگاه پوشاک همین سرکوچمون!!..تا  حالا بهت گفته بودم چقدر خوش شانشی!!..

- چطور مگه؟!!..

- میگم!!..اولش بزار پیشاپیش روزتو تبریک بگم..اینم کادوت!!..یه دو جین  جوراب از همون رنگ که عاشقش بودی!!

-  خانوم ..آخه یه دو جین جوراب برام خریدی که چی بشه..ببر پسش بده!!

- وا..عزیزم..چرا اینجوری میکنی؟!!..نخریدمش که!!..برنده شدم!!..  فقطم به نیت تو ..این دو تا مانتو رو برداشتمو توی قرعه کشی با لای صد تومن فروشگاه شرکت کردم ..

نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد1390ساعت 16:5 توسط mehrbod| |

ماجراي "خر ما از کرگی دم نداشت" چيست؟
 
عبارت مثلی بالا از طرف کسی اصطلاحاً اظهار می شود که از کیفیت قضاوت و داوری نومید شود و حکم محکمه را بر مجرای عدالت و بی نظری نبیند . در واقع چون محکمه را به مثابه دیوان بلخ ملاحظه می کند از طرح دعوی منصرف شده به ذکر ضرب المثل بالا متبادر می شود . این ضرب المثل رفته رفته عمومیت پیدا کرد و در حال حاضر به طور کلی هر گاه کسی از قصد و نیت خویش انصراف حاصل کرده باشد به آن تمسک و تمثیل می جوید .

اکنون ببینیم ریشه تاریخی آن چیست و اين خر دراز گوش زحمتکش و بی آزار ، چه نقشی در آن بازی می کند .
 
                                 مراجعه به ادامه مطلب:
 
 
" خر ما از كرگي دم نداشت "

ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد1390ساعت 17:7 توسط mehrbod| |
 فال حافظ - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ